![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان خوبم سلام .دلم برای همه اتون تنگ شده بود. و برای وبلاگم کجا بودم ؟ بیمارستان ....دوران نقاهت رو میگذروندم . به من سوء قصد شد. و موفقیت امیز هم بود.من ترور شدم . به من سیلی زدن. شخصیتم خرد شد. تازه متوجه شدم که بین شما و در اینترنت هم شخصیتی داشتم که برام با ارزش بود و از شکسته شدن حرمتش ناراحتم. وبلاگ من فیلتر شد http://www.hamid56.blogfa.com/ به جرم حرف زدن . به جرم گفتن حرفهایی که حالا متوجه شدم اجازه گفتنشو نداشتم . من یه شهروند درستکار این کشور هستم .من کار میکنم و اگه پست قبلیمو بخونید میبینید که به تازگی مبلغ قابل توجهی مالیات پرداخت کردم. پس چرا با من اینطور رفتار شد ؟ چرا به من حق حرف زدن ندادن ؟ ناچار این وبلاگ رو درست کردم . کاملا شبیه قبلی و متنهای اون وبلاگ رو هم انتقال دادم اینجا (ممکنه تو بعضی سرورها هنوز فیلتر نشده باشه ) دلم به درد اومده. احساس میکنم تو یه کشور کمونیستی و تو یه جو خفقان زندگی میکنم. من حق انتقاد ندارم!!! فقط میتونم مثل گوسفند شعارهای موافق بدم و الا باید خفه شم. اقای دکتر احمدی نژاد اینه روش تو ؟ خب چرا ساواک رو راه اندازی مجدد نمیکنی ؟ هر چند میدونم که خبر نداری، مثل همیشه چند نفر ادم ........نمیدونم ، نادون ؟ کم سواد ؟ مهندس کامپیوتر ؟ مزدور ؟ مواجب بگیر؟....... رو مامور کردی که سایتها و وبلاگهایی با این مضامین و این مشخصات و کلمات رو فیلتر کنید. مطمئنم حتی دو جمله از مطالب وبلاگم خونده نشده و فقط با دلالت نرم افزارهای هوشمندتون فیلتر میکنید. فقط باید بهتون یه چیزی رو هشدار بدم . مراقب این رفتارهاتون باشید چون این رفتارها میتونه باعث تولد شورشی ها بشه. وقتی دیدم وبلاگم فیلتر شده به شدت ناراحت شدم .از تو و سیستم اجراییت متنفر شدم فورا تصمیم به تلافی و پاسخگوئی گرفتم ........... ولی بعد فکر کردم دیدم، که دارم زود تصمیم میگیرم یاد روزهای سربازیم افتادم . یه مدت توی یگان ویژه انتظامی خدمت میکردم .فرمانده امون (اقای امیری) یه مرد 35 ساله با تحصیلات سیکل بود، با 13 سال خدمت درجه ستوان دومی داشت( چون از کمیته اومده بود تو پلیس). روش کارش این بود به ما میگفت ما باید موی دماغ این جوونا باشیم هر کی تو خیابون داره ول میچرخه ، اونایی که بیهدف یه جا ایستاده ان ، حسابشونو برسین بیارینشون پاسگاه بازرسی بدنیشون کنین. گاهی جوونا رو سوار پاترولمون میکردیم و بیرون شهر پیادشون میکردیم که برای بازگشت اذیت بشن.......... من از این کارها خجالت میکشیدم ولی سرباز بودم و زیاد نمیتونستم تمرد کنم. اخرشم به خاطر اینکه سرباز خوبی نبودم تبعیدم کرد یه جای دیگه.......میگم نکنه یکی از امیریها رو کردی مسئول فیلترینگ ؟ امثال این رو در نیروی انتظامی فراوون دیدم. قصد بی احترامی به قشر خاصی رو ندارم .ولی افراد زیادی با لهجه ها و گویش نا اشنا و فرهنگ نا مناسب رو در پلیس دیدم که حرف زدن عادیشون برای یه شهروند محترم اهانت امیز بود . لا اقل در زمان شاه برای استخدام پلیس معیارهای جسمی از قبیل قد و هیکل در نظر میگرفتن ولی الان همونو هم نمیبینیم. یه لحظه خودتونو جای اون جوونا بزارین ! من خودمو میزارم جاشون :{ تف به این مملکت بی صاحب ،بر پدر صاحب مملکت.......... البته میبخشید ولی مطمئن باش اون جوونا عبارات بدتری به کار بردن } این رفتارها و برخوردها باعث دلزدگی و نفرت جوون میشه ،خیلی ها رو میشناسم و میشناسین که حرفشون اینه: این کشور جای موندن نیست یه حادثه که یک سال و نیم پیش اتفاق افتاد : یکی از دوستانم ریختن خونشون بگیر و ببند و دهها اتهام از قبیل : خانه تیمی، فیلم غیر مجاز، روابط نامشروع !!! اینا رو که میخونین چه تصوری پیدا میکنید ؟ ولی چیزی نبود جشن تولدش بود . اینروزها خانوما با چادر میرن جشن تولد ؟ فیلم غیر مجاز هم فیلمهاییه که مهر اداره ارشاد نداشته باشه. یکی از این مخبر های شیر پاک خورده رفته بود خبر داده بود که امشب تو این خونه خبرائیه و مامورینم که اومدن و ضایع شدن نمیخواستن دست خالی برگردن. و دوست من تا چند ماه با نفرت تمام این مسایل رو برای من و هر کسی که میدید از قبیل راننده تاکسی و غیره شرح میداد از همون موقع دنبال پاسپورت و کارهاش رفت و الان تو انگلیسه !!!! پس یه مقدار مواظب سر انگشتانتون باشین.... سر انگشتان شما مسئولین و مامورینی هستن که مستقیما با مردم در ارتباطن و قراره اندیشه ها و تفکر شما رو در جامعه به اجرا بزارن. شما اقای دکتر احمدی نژاد ایا اندیشه شما اینه ؟ پیشنهاد اصلاحی: مامورینی که در تماس مستقیم با مردم هستن از میزان کافی: اموزش ، فرهنگ خانوادگی مناسب تحصیلات و توجیه درست وظایفشون برخوردار باشن. در پایان انتقادی هم از مدیران محترم بلاگفا دارم.ضمن تشکر از زحمات و خدمات عالی شما. بعد از فیلتر وبلاگم بارها ایمیل زدم . در بخش اخبار سایت پیغام گذاشتم و به هر نحو ممکن سعی در برقراری تماس کردم . توقع نداشتم با دولت در بیافتین و وبلاگ منو برگردونین ولی حد اقل میشد یه جواب کوچک بهم بدین که دلم خوش بشه. اینطوری احساس میکنم با یه ماشین برنامه ریزی شده طرف حسابم که فقط بلده برامون وبلاگ بسازه و سرویسهای از قبل طراحی شده ارائه کنه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:35 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان. من حمید هستم از بندر انزلی ، ممنون که از وبلاگم بازدید کردین. امیدوارم ارزش وقت گرانبهای شما رو داشته باشه.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|