![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان چند روزیه کارم به اداره ثبت اسناد و املاک شهرمون افتاده پدری ازم در اوردن که نگو .تصمیم گرفتم نامه ای به رییس اداره بنویسم و از وضعیت موجود انتقاد کنم .بعدشم به فکرم رسید این نامه رو اینجا منتشر کنم که بشه یه نامه سر گشاده .(مشابه نامه احمدی نژاد به بوش). امیدوارم رییس ثبت فردا صبح زنگ بزنه نماز صبح بیدارم کنه. با سلام حضور ریاست محترم اداره ثبت اسناد و املاک شهرستان بندر انزلی چون صندوق انتقادات و پیشنهاداتی در اداره ندیدم مستقیما مزاحم اوقات شما شدم ،امیدوارم جسارت بنده را به عنوان انتقادی در جهت سازندگی و اصلاح امور بپذیرید. مدتی است که اینجانب به جهت پاره ای امور گذارم به اداراتی مثل شهرداری و دارایی و ثبت افتاده که حتما میدانید وضعیت بروکراسی و کاغذ بازی در کشور ما به چه شکل میباشد.الغرض در این بین اداره ثبت که مدیریت ان به عهده جنابعالی میباشد وضعیت خاصی داشت که بد ندیدم به نظر جنابعالی نیز برسانم هر چند ممکن است از ان باخبر بوده و بیهوده وقت شما هدر رود. و اما موارد قابل ذکر: اول اینکه ظاهرا اداره شما ساعت شروع به کار مشخصی ندارد و کارمندان عزیز بسته به حال و حوصله ان روز افتخار حضور میدهند .بنده به خیال خودم صبح خیلی زود خدمت رسیدم که سحر خیز باشم و کامروا گردم ولی کارمند محترم ساعت 9.15 تشریف اورد و مرا ناکام گذاشت . روز دوم که با کارمند دیگری کار داشتم دم در منتظرش ماندم........... ایشان ساعت 9 تشریف اوردند و خیلی اسوده کارت زدند و رفتند جلوس فرمودند ، ظاهرا که هیچ دغدغه ای بابت توضیح دادن به کسی نداشتند. دوم: همه میدانیم که تغذیه نقش بسیار مهمی در سلامت انسان ایفا میکند و در این بین صد البته صبحانه مهمترین نقش را دارد. بزرگی فرموده صبحانه را تنها بخور ناهار را با دوستت و شام را به دشمنت بده. و خوشحالم که کارمندان عزیز در همه ادارات نه تنها در ثبت، این امر را به خوبی رعایت کرده و ارج مینهند.البته با مقداری تفاوت که در این اداره باز گوی سبقت ربوده شده. مثلا در اداره دارایی کارمندان معمولا صبحانه را در کشوی زیر پا گذاشته و در حین انجام کار لقمه ای هم (میزنن تو رگ) ولی در اداره ثبت چنین کار بی ادبانه ای انجام نمیشود بلکه بعد از تشریف فرمایی (در هر ساعتی که باشد) کارمند مذکور مفقود گردیده و در ابدارخانه یا جاهای دیگری که دور از چشم حسودان باشد مشغول صرف این وعده با ارزش میشود. که برای نمونه بنده ساعت 10.20 دقیقه صبح منتظر کارمند عزیزی بودم که میگفتند (رفته صبحونه بخوره). در بانکها هم چنین چیزی به چشم میخورد ولی اصلا حال نمیدهد چون کارمند دیگری هست که کار ان فرد غایب را انجام میدهد ولی در اداره شما باید بنشینیم و در یک انتظار شیرین به سر ببریم. سوم : کیفیت خدمات و کاری که کارمندان عزیز ارائه میدهند!!!! البته بنده به علت کمبود اطلاعات و سواد کافی در این مورد هیچ نظری نمیدهم فقط به عنوان سوال عرض میکنم که یک سند تنظیم کردن چه مراحل و مشقاتی در بر دارد که برای تحویل ان یک ماه دیگر نوبت میدهند؟ وقتی کارمند عزیز گفت یک ماه ، بنده دنیا دور سرم چرخید !!! بعدش رفتیم سراغ پارتی و غیره تا تونستیم این یک ماه رو به 15 روز تقلیل بدیم . ولی خودمونیم نمیشد سه یا چهار روزه تمومش کرد ؟البته بدون منت و پارتی ! راستی یه داستان قشنگ براتون تعریف کنم : یه روز تقریبا کارم تموم شده بود و باید یه امضا از اقایی در اداره میگرفتم رفتم تو اتاقش دیدم جا تره و بچه نیست .با توجه به تجربه ای که پیدا کرده بودم حدس زدم چون در رو باز گذاشته پس زود میاد ....یک ربع گذشت نیومد ُپس احتمالا رفته صبحونه بخوره میرم ابدارخونه همونجا امضا میگیرم ..ابدارخونه هم نبود .کل طبقه دوم و سوم رو گشتم نبود . گفتم شاید ساعت کاریش هنوز شروع نشده و ایشون نیومده سوال کردم گفتن اومده چون صبح اومد به همکارا سلام کرد،دیگه داشتم نگرانش میشدم ! اگه گم بشه ..جواب مادرشو کی باید بده ؟ رفتم باز تو اتاقش منتظر موندم دیگه داشتم عصبانی میشدم این دیگه خیلی مسخره بود اخه چقدر تحقیر به خاطر یه امضا !!!! حسابی توپمو پر کردم که اگه دیدمش حالشو بگیرم، کارم که تموم شده بود و خرم از پل گذشته بود اقلا حال اینو بگیرم دلم خنک شه. رفتم تا دارایی کار اونجا رو تموم کنم بعد بیام سراغ این، پرونده رو گذاشتم رو میزش رفتم و یک ساعت بعد برگشتم دیدم گل پسر تشریف اورده با اون کله کچلش .با حس خشونت رفتم جلو گفتم این پرونده منه بعدش........ اقا چشمتون روز بد نبینه چنان با خوشرویی و برخورد محترمانه کارمو انجام داد که اتیشم خاموش شد عین خاکستر ریختم رو زمین .حال کردین گردن کلفتی مارو !!! از مشکلات گفتیم کمی هم از محاسن بگیم: برخوردها و پاسخها اکثرا با خوشرویی و محترمانه بود حالا گاهی بیشتر و گاهی کمتر . بعضی عزیزان مارو شرمنده کردن و به اصطلاح ادمای (کار راه بندازی بودن) مثلا اقای اکبری در بایگانی، بنده نامه ای داشتم که شما باید امضا میکردین و بعد از بایگانی پرونده امو میگرفتم .که الحمدلله نه شما تشریف داشتین تو اداره و نه معاونتون ،البته میدونم که برای گردش نرفتین بیرون ولی خب کی باید امضای ما رو بده ! طبق معمول امروز بریم فردا بیایم درسته ؟ خلاصه این عزیز با اینکه اصلا منو نمیشناخت (حق داشت هیشکی منو نمیشناسه) پرونده منو بهم داد و گفت امضاتو وقتی رییس اومد خودم ازش میگیرم.کلی حال کردم یا یه مورد دیگه: یه کارمند عزیز کاری رو که طبق عرف باید دو روز منو علاف میکرد رو پنج دقیقه ای تحویلم داد و گفت دیگه همکارا اینقدر وقت شما رو تلف کردن روم نمیشه بگم پس فردا بیای، هرچند حرفش از فحش بدتر بود ولی خب باز دمش گرم. در پایان میخوام از اقای اکبری و مسعودی و خانوم نعمتی اگه اشتباه نکنم (رییس بخش املاک همون که عینکیه و مسنتره) و کارمند دفتر (همون تپله) گلایه کنم به خاطر اینکه این چهار نفر همیشه زودتر از من میومدن اداره و حال منو میگرفتن. در اینجا از ریاست محترم اداره ثبت خدا حافظی میکنم. در پایان یه پیشنهاد: بنده امروز از ساعت 8 صبح تا 1.20 دقیقه بعد از ظهر تو اداره دارایی از این طبقه به اون طبقه و از این اتاق به اون اتاق می رفتم، خوندنش اسونه ها. یه کم فکر کنید ببینید من چی کشیدم. بارها رفتم از این کارمند امضا گرفتم اونطرف شماره زدم این ور فیش گرفتم اون ور سر پا موندم این ور نشستم . با اینکه هوا برفی بود و سرد ، از عرق و گرما داشتم میپختم از بس که از این پله ها بالا پایین رفتم. میدونید چی جالب بود؟ پرونده رو میبری طبقه دوم اتاق بازرس ُ طرف میخونه میگه این چرا اینطوری نوشته باید اونطوری مینوشت برو درستش کن برمیگردی طبقه اول، طرف با یه نگاه عاقل اندر سفیه نگات میکنه میگه برو به اون اقا بگو که ....... دوباره بر میگردی طبقه دوم و به اون اقا میگی که ...........امضا رو میگیری اینجا بعد از هر امضایی که میگیری باید پرونده رو ببری طبقه سوم دبیرخونه خانومایی که دارن راجع به وام احمدی نژاد حرف میزنن، برات شماره بزنن. برای بار شونزدهم شماره میزنی باز میری به طبقه.... اتاق ....از اونجا به اونجا و باز هم و باز هم ....... بدتر از همه اینه که تو طبقه چهارم برای بار چندم بهت میگن یه فتوکپی کم داری برو فتو بیار . از چهار طبقه میای پایین و تو این برف و بوران میری یه عکاسی پیدا کنی و فتو بگیری، شما هم یاد دخترک کبریت فروش افتادین ؟ اره خیلی بد بود احساس حقارت بهت دست میده وقتی اینطور ابلهانه از این اتاق به اون اتاق میفرستنت حالا توقع ندارم مثل کشورهای پیشرفته همه کارها در عرض چند دقیقه انجام بشه ولی : به نظر من میشه سر و سامانی به این سیستم کاغذ بازی اشفته بدیم. مثلا اینطوری : صبح ارباب رجوع میاد به کارمند مربوطه مراجعه میکنه و تقاضاشو مطرح میکنه .کارمند مربوطه یه برگه یاداشت از پیش تکثیر شده مربوط به تقاضای شخص رو بهش میده. تو این برگه نوشته هایی هست شامل 1.مراحل و مقررات کار 2.مدارک و فتو کپی هایی که مورد نیازه 3. بخشهایی که باید مراجعه کنه و اتاقهایی که باید بره 4.مدت زمانی که قانونا هر مرحله باید طول بکشه اگه چنین بود مجبور نبودم مثل ادمهای کور بگردم دنبال اتاقها و اشخاص، برای فتوکپی چندین بار از دارایی برم عکاسی و دوباره برگردم و ساعتها وقتم بیهوده هدر بره. بابا من به جهنم ، من عین اسب تو این پله ها میدویدم، کلی پیر مرد و پیرزن دیدم که پله ها رو یکی یکی طی میکردن بنده خداها.یکی از اینا رو این پله ها سکته کنه یا قلبش بگیره کی جواب میده ؟ این همه فلاکت میدونید برای چی بود ؟ برای اینکه 170.000 تومن مالیات ازم بگیرن !!!!! خب این لامصبو به شکل قبض بفرستین در خونه ام دیگه مسلموناااااااااا. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:14 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان. من حمید هستم از بندر انزلی ، ممنون که از وبلاگم بازدید کردین. امیدوارم ارزش وقت گرانبهای شما رو داشته باشه.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|