![]() |
![]() |
|
|
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك شاعرانه سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك فرشته كوچولوِی قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: وایییییییی ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور ایران سفر كنم.
فرشته چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك هما در دستش ظاهر شد .
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي شاعرانه است ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و فرشته واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزویه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان
اقایون شايد ما موجودات ناسپاسي باشیم ،
ولي همیشه یادتون باشه فرشته ها................
مونث هستند !!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:0 توسط حمید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان. من حمید هستم از بندر انزلی ، ممنون که از وبلاگم بازدید کردین. امیدوارم ارزش وقت گرانبهای شما رو داشته باشه.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|