تبليغاتX
حرف دل

پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم. برگي حکم داشتم و ديگري

هر چه بود ضعيف بود پايين .

بازي شروع شد حاکم او بود ومن محکوم همه برگهايم رفتند وسر

برگ بيش نماند برگي از جنس وفا رو کرد ، من بالاتر امدم بازي در

دست من افتاد ، عشق امدم !!! با حکم عشوه وناز بريد وحکم از

جنس چشم سياهش ، زندگي حکم پايين من بود و باختم !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 23:9  توسط حمید | 

 

 

دنیا را برایت شاد شاد، و شادی را برایت دنیا دنیا آرزومندم؛ از امروز تا نوروز از نوروز تا هر روز هر لحظه ات پیروز... عیدت مبارک

 

 

سايه حق، سلام عشق، سعادت روح، سلامت تن، سرمستي بهار، سكوت دعا، سرور جاوداني اين است هفت سين آريايي پيش كش شما نوروز مبارك باد.

 

 

 بهار را به خاطر بسپار
 
زیبایی دشتها را ، به خاطر بسپار
قشنگی گلها را ، به خاطر بسپار
سبزی سبزه ها را ، به خاطر بسپار
زلالی چشمه ها را ، به خاطر بسپار
قرمزی شقایقها را ، به خاطر بسپار
مهمانی رنگها را ، به خاطر بسپار
پرواز پروانه ها را ، به خاطر بسپار
غنچه ها و شکوفه ها را ، به خاطر بسپار
عشقبازی پرنده ها را ، به خاطر بسپار
بنفشه ها و نسترن ها را ، به خاطر بسپار
رقص لاله ها را ، به خاطر بسپار
زمزمه برگها را ، به خاطر بسپار
باغهای با صفا را ، به خاطر بسپار
نسیم دلپذیر بهار را ، به خاطر بسپار
شادی بچه ها را ، به خاطر بسپار
بهار را با همه دلربایی هایش ، به خاطر بسپار
 
 
نويسنده : عباس رضانیا از بلژیک
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 23:55  توسط حمید |